تبليغاتX
سکوت فریاد




 

زارا امجديان

به گواهي تاريخ، از ديرباز در کشور ما زنان از حضور در خيابان منع مي‎ ‎شده اند. مکان امن و مورد پذيرش ‏جامعه براي زنان، فقط اندروني خانه ها بوده است‏‎. ‎اندروني منازل، محل مناسبي براي زنان شمرده مي شد تا از ‏هر گونه ارتباط با مردان در‎ ‎امان باشند. در خانه زنان حتا اجازه پذيرايي از ميهمانان مرد را هم نداشتند. اين‎ ‎رسم ‏تا دوره پهلوي و به خصوص در ميان طبقات پايين تر جامعه ادامه داشت. و اگر زنان‎ ‎به بيرون رفتن از منزل، ‏ناگزير مي شدند مرداني به عنوان حامي را "بايد" در کنار خود‏‎ ‎مي داشتند، در غير اين صورت ماموران نيروي ‏انتظامي، رفت آمدهاي زنان را کنترل مي‎ ‎کردند. در آن دوران "سوار شدن زن و مرد به يک درشکه، اگرچه زن ‏و شوهر و برادر و‎ ‎خواهر بودند، ممنوع بود" (ناهيد، ص 19) بدرالملوک بامداد در کتاب بيداري زنان اين‎ ‎شرايط ‏را به طرزي تکان دهنده توصيف مي کند‏‎:‎

در خيابان هاي پرجمعيت تهران مانند لاله زار و شاه آباد و اميريه، عصرها مقرر بود مردها از طرفي و زن ها ‏از طرف ديگر عبور کنند. راه رفتن مردها و زن‎ ‎ها از يک سمت از ساعت 4 بعد از ظهر قدغن ميشد. اگر احيانا ‏زني مي خواست به خانه خود‏‎ ‎سمت ديگر خيابان يا به داروخانه برود از آقاي پاسبان کسب اجازه مي کرد. زير ‏نظر و‎ ‎مراقبت او با عجله به سوي ديگر شتافته و به سرعت مراجعت مي کرد. چه بسا اوقات صداي‎ ‎آمرانه پاسبان ‏به گوش زنهاي باشخصيت مي رسيد که مي گفت: "باجي رو تو بگير"، يا "ضعيفه تندتر راه برو".( بامداد، ‏ص.21) در چنين شرايط حقارت باري سخن گفتن از‏‎ ‎اعتراضات خياباني زنان شايد اغراق به نظر برسد اما زنان ‏اين مرز و بوم، در دوران‎ ‎لغو قرارداد رژي و پس از آن در دوران مشروطه و در جريان تدوين قانون اساسي، به‎ ‎گواهي تاريخ، نقش و تاثيري انکار ناپذير در تحولات داشتند‎.‎

‎حضور زنان در خيابان براي اعتراض به قرارداد‏‎ ‎رژي‎

در جريان قرارداد رژي يعني در سال 1269 که ناصرالدين شاه امتياز خريد‎ ‎و فروش توتون و تنباکو را به يک ‏شرکت انگليسي واگذار کرد، اعتراضات مردمي شکل گرفت‏‎. ‎ميرزاي شيرازي فتواي تحريم استفاده از تنباکو را ‏صادر کرد و ميرزا آشتياني يکي از‏‎ ‎روحانيون تهران توسط ناصرالدين شاه تبعيد شد: "نزديک ظهر زنان دسته ‏دسته به منزل‎ ‎ميرزاي آشتياني مي آيند. وقتي جمعيت زياد مي شود، زنها ا زجلو و مردان از دنبال به‎ ‎طرف قصر ‏سلطنتي روانه مي گردند... زنها وقتي به سبزه ميدان رسيدند، بدون معطلي به‏‎ ‎بازار ريختند و بعضي از دکان ها ‏را که هنوز باز بود، بستند" در اين گير و دار‎ ‎حاکمان وقت کوتاه مي آيند و خطاب به زنان مي گويند: "همشيره ها ‏شاه بابا فرمودند، فرنگي ها را بيرون مي کنم. هيچ يک از علما را نمي گذارم بيرون بروند، خاطرتان جمع‎ ‎باشد. ‏اين همه فرياد و فغان نکنيد." پس از آن زنها به طرف مسجد شاه راه مي افتند‏‎. ‎امام جمعه مسجد مردم را به آرامش ‏دعوت مي کند اما "وقتي زنها او را بدين حال ديدند، شروع به فحاشي کردند... و چند نفر به طرف منبر دويدند و ‏امام جمعه را پايين‎ ‎کشيدند". پس از آن زنان به سوي ميدان ارک برمي گردند و فرياد مي زنند: "ما شاه را‎ ‎نمي ‏خواهيم" (ناهيد، ص. 30-34)‏

‎زنان در بلواي نان در آذربايجان‎

کمبود نان در تبريز در دهه 1280 شمسي يکي از مشکلاتي بود که بخشي از‏‎ ‎آن ناشي از وجود محتکران آرد بود. ‏کمبود نان د رتبريز بارها آشوب به پا کرده بود که‎ ‎در اين شورش ها زنان تبريز به رهبري زينب پاشا نقش فعالي ‏را بازي کردند. "در يکي از‏‎ ‎اين آشوب ها براي نان در حدود سه هزار زن چوب به دست در بازارها به راه ‏افتادند و‎ ‎کسبه را به بستن دکان و پيوستن به راهپيمايان مجبور کردند. حکومت قشون مراغه را خبر‎ ‎کرد. دستور ‏تيراندازي داده شد. در دم پنج زن و يک سيد کشته شدند. در اين جا روحانيت‎ ‎معترض هم عليه مجتهد بزرگ به ‏زنان پيوست و در قونسولگري روس تحصن کردند" (همان‎ ‎کتاب، ص 44) در اين ميان زينب پاشا در روزهاي ‏قحطي و گرسنگي، انبار غله محتکران را‎ ‎شناسايي مي کرد و در فرصت مناسب به همراه ديگر زنان تبريز به ‏آنجا حمله مي برد که‏‎ ‎يکي از اين حملات در مرداد 1277 ش. به انبار نظام العلما يکي از مقتدران و محتکران‎ ‎تبريز بود. درگيري سختي بين سربازان و زنان به وجود آمد که سرانجام انبار انباشته‎ ‎از گندم به تصرف زينب و ‏زنان ديگر درآمد و گندم ها بين مردم تقسيم شد. (همان، ص‎ 52-53‎‏)‏

‎زنان در دوران مشروطيت‎

از همان آغاز انقلاب، گروهي از زنان آزاديخواه تهران به طرفداري از‏‎ ‎انقلابيون درگير جنبش مشروطه شدند. ‏ناظم الاسلام کرماني در زمان تحصن مشروطه خواهان‏‎ ‎در سفارت انگليس مي نويسد: "طايفه زنها هم گفتگويي ‏بين آنها هست که بيايند در‎ ‎خيابان علاءالدوله که متصل به سفارتخانه است چادر بزنند اما مسولان سفارت انگليس ‏به‎ ‎متحصنين در باغ سفارت توصيه ميکنند که بهتر است زنها از اين فکر منصرف شوند". کرماني چند روز بعد ‏باز مي نويسد: "زنها خيال اجماع و بلوايي دارند براي آنکه‏‎ ‎شوهران آنها مدتي است در سفارتخانه مانده اند..."‏

در آثار مکتوب در باره وقايع و حوادث مراحل اول انقلاب مشروطيت باز‎ ‎مي خوانيم که زنان معترض ايراني از ‏روحانيون طرفدار جنبش حمايت مي کرده اند. در‎ ‎رابطه با اعتصابات مسجد شاه تهران، احمد کسروي مي نويسد: ‏‏"بزازان چادر بزرگي آورده‏‎ ‎و در حياط مسجد افراشتند و سماور و کاچال آنچه مي بايست از خانه ها آوردند.و در ‏اين‎ ‎پيشامد زنان پا در ميان داشتند و در آوردن ملايان به مسجد با مردان همراهي مي کردند‏‎ ‎در مساجد نيز کساني ‏از آنان مي بود".‏

در همين رابطه عبدالحسين ناهيد هم مي نويسد: "زنان اغلب عهده دار‎ ‎حفاظت از جان روحانيون مبارز بودند. ‏منجمله زن بزن بهادري بنام زن حيدر خان تبريزي‎ ‎از طرف زنان تهران وظيفه داشت تا به همراه گروه ديگري ‏از زنان چماق به دست از‎ ‎روحانيون طرفدار جنبش در پاي منبر دفاع کند."(آفاري، ص 11-12)‏

هر چند در بسياري از اين دست حرکت هاي اعتراضي و خياباني، زنان‎ ‎عموما تحت تاثير روحانيون و مردان ‏مشروطه خواه قرار داشتند و از سوي آنان خواست هاي‎ ‎مستقل و مشخصي در ارتباط با حق و حقوق زن ايراني ‏مطرح نشد و فقط همپاي مردان از هدف‏‎ ‎هاي عمومي انقلاب پشتيباني کردند، با اين حال، حضور زنان در خيابان ‏و عرصه عمومي‎ ‎جامعه، بي شک دستاورد مهم اين دوره از فعاليت هاي زنان به شمار مي آيد. حضوري که در‏‎ ‎سالهاي بعد منجر به پيدايش انجمن هاي مستقل زنان شد و يک دوره ماندگار و غرور آفرين‎ ‎از فعاليت هاي مستقل ‏زنان را رقم زد‎.‎

‎اولين تجمعات زنان در دفاع از‎ ‎مشروطبت‎

در آستانه انقلاب مشروطه زنان اميدوار بودند که انقلاب، شرايط زندگي‎ ‎فردي و اجتماعي آنان را بهبود بخشد و ‏به تحقير و ستم نسبت به آنان خاتمه دهد. در‎ ‎ابتدا اميد زنان به آن بود که مجلس شوراي ملي به حمايت از تشکيل ‏انجمن هاي زنان و‏‎ ‎مدارس دختران برخيزد. در نامه اي خطاب به سيد محمد طباطبايي در روزنامه مجلس، يکي‎ ‎از زنها تقاضا کرد که دولت جديد مسولانه رفتار کند و دستاوردهاي اجتماعي- سياسي‎ ‎انقلاب را در رابطه با ‏‏"حقوق زنان" نيز تعميم دهد. جواب مجلس آن بود که با "تربيت‎ ‎زنان در امور اطفال، خانه داري، حفظ ناموس و ‏علومي که راجع به اخلاق و معاش خانواده‏‎ ‎باشد" موافق است، اما "در امور خاصه رجال، از قبيل علوم پلتيکي و ‏امور سياسي فعلا‏‎ ‎مداخله ايشان اقتضا ندارد".‏

در اعتراض به پاسخ مايوس کننده مجلس، خود زنها دست به کار شدند. در‎ ‎ژانويه (1907م /1325 ه.ق) يکي از ‏نخستين تجمع هاي اعتراضي زنان در تهران شکل گرفت‏‎ ‎که قطنامه اي در مورد "لغو جهيزيه سنگين و حق ‏تحصيل زنان" تدوين کرد. همزمان با اين‎ ‎گردهمايي چندين انجمن زنان در تهران و برخي شهرستانها تشکيل شد ‏که از آن ميان بايد‎ ‎از انجمن هاي ذيل نام برد: "انجمن آزادي زن"، "اتحاديه غيبي نسوان"، "انجمن مخدرات‎ ‎وطن"، و‎...‎

در اين دوره، تجمع هاي اعتراضي زنان به طور روز افزون، تداوم و حتا‎ ‎گسترش مي يافت از جمله در واکنش به ‏مخالفت سرسختانه محمد علي شاه و متحدانش با متمم‏‎ ‎قانون اساسي است که تجمعاتي از سوي زنان برگزار مي ‏شود. مخالفت پادشاه باعث مي شود‏‎ ‎که مشروطه خواهان با بسيج نيرو به سازماندهي تظاهرات و تحصن هاي ‏متعدد دست بزنند، زنان مبارز هم با تمام وجود‎ ‎و بضاعت خود به ياري مشروطه خواهان مي شتابند و نقش در‏‎ ‎خور توجهي ايفا مي کنند. ناگفته نماند که برخورد مشروطه خواهان با حضور زنان در اين‎ ‎تظاهرات متفاوت بود. ‏در تهران "زن ها در روز چهارشنبه (2 ربيع الثاني 1325 ه.ق/15‏‎ ‎مه 1907 م) ازدحام غريبي کرده به ‏بهارستان آمده مطالبه قانون اساسي نمودند، و با‎ ‎کمال تعجب از برخي نمايندگان مجلس شورا "در ازاء اين حرکت ‏مردانه، جواب «محرک‎ ‎داريد» شنيدند". (خسروپناه، ص 56)‏

البته اين مسئله فقط به تهران محدود نمي شد و در ديگر مناطق کشور، مانند: تبريز، رشت، شيراز و اصفهان هم، ‏زنان پا به پاي مردان در مطالبه (متمم‎) ‎قانون اساسي در اعتراضات شرکت کردند. براي نمونه در 13 ربيع الثاني ‏‏1325 ق. روزنامه‎ ‎انجمن از جوش و خروش زنان در تبريز براي تصويب متمم قانون اساسي خبر مي دهد: "حتا‎ ‎طايفه نسوان با بچه هاي شيرخوار در مساجد محلات جمع" شده اند‏‎.‎

از جمله اين اعتراضات مي توان به تحصن تاريخي زنان در "ميدان‎ ‎بهارستان" در دفاع از قانون گذاران مشروطه ‏خواه، و در حمايت از مجلس شورا در مقابل‎ ‎زورگويي هاي پادشاه، تاکيد کرد. فرداي آن روز، روزنامه حبل ‏المتين در شماره 27‏‎ ‎خود، آن واقعه تاريخي را اينگونه توصيف مي کند: "روز يکشنبه13 ربيع الثاني 1325‏‎ ‎قريب پانصد نفر زن در جلوخان بهارستان جمع شده فرياد عامه به زنده باد مشروطيت، پاينده باد قانون، نيست و ‏نابود باد استبداد، معدوم باد مستبدين، بلند بود".(همان، ص 59)‏

‎اعتراض هاي نمادين براي مقابله با فرهنگ مکتوب‎ ‎پدر سالاران‎
جمعيت نسوان وطن خواه براي مقابله با فرهنگ مردسالار نه تنها در جلسه‏‎ ‎هاي مخفي و نيم علني به بحث و ‏برنامه ريزي مي پرداختند بلکه در مواردي هم به اعتراض‏‎ ‎هاي سمبليک دست مي زدند. از جمله اقداماتي که ‏جمعيت نسوان وطن خواه ايران در طول‎ ‎حيات خود به عمل آورد و انعکاس گسترده اي در افکار عمومي داشت؛ ‏سوزاندن نسخه هايي‎ ‎از کتابچه «مکر زنان» در ميدان توپخانه تهران بود که در آن روزگار عملي شجاعانه‏‎ ‎محسوب مي شد و جنجال زيادي هم به پا کرد.. «محترم اسکندري و ساير بانوان عضو، هر يک‎ ‎مقداري از آن ‏جزوه ها را جمع آوري کرده و در ميان ميدان آتش زدند».اين عمل که تا آن‎ ‎زمان بي سابقه بود، «توليد هياهوي ‏زيادي کرد و محترم خانم را به نظميه کشيدند. در‎ ‎آنجا از موقع استفاده کرد شروع به تبليغ نمود و اظهار کرد اين ‏عمل ما براي دفاع از‏‎ ‎آبروي مادران و خواهران شما است. ما هم مثل تمام انسان ها عقل داريم، مکاره نيستيم.‏‎ ‎سخنان پرشور و حرارت و تاثر آميز او در افسران نظميه اثر کرد و آن ها را به حمايت‎ ‎از او برانگيخت» (همان، ‏ص 187‏‎)‎

‎انجمن مخدرات وطن و دفاع از استقلال‎ ‎ملي‎

برکناري محمد شاه و استقرار نظام پارلماني در ايران، فرصت تاريخي را‏‎ ‎فراهم کرد تا فعالان سياسي و اجتماعي ‏در جهت نوسازي جامعه ايران فعاليت کنند. جنبش‎ ‎زنان نيز از اين امر برکنار نماند؛ زنان آزادي خواه و مبارز با ‏توجه به تجربه هاي‎ ‎گذشته شان، تلاش مي کردند تشکل هايي را براي خود به وجود آورند، از جمله دستاورد‎ ‎اين ‏تلاشها برگزاري جلسه هاي اجتماعي و فرهنگي توسط بي بي خانم وزيرف و تشکيل انجمن‎ ‎مخدرات وطن است. ‏اولويت ها و هدف هاي اساسي انجمن مخدرات وطن، سازماندهي فعاليت هاي‎ ‎عام المنفعه و خيريه و ارائه خدمات ‏به زنان و دختران، تحريم کالاهاي خارجي و توزيع‎ ‎منسوجات وطني بود و در ضمن نگاهي هم به مشارکت در ‏امور سياسي کشور داشت‏‎.‎

در پاييز 1911 دولت روسيه، (با همراهي دولت انگليس)، به مجلس شوراي‎ ‎ملي اخطار داد که مورگان شوستر ‏آمريکايي ـ مشاور مالي دولت ايران ـ بايد از کشور‎ ‎اخراج شود همچنين در اين اولتيماتوم خواستار سلب برخي ‏اختيارات مجلس شورا نيز شده‎ ‎بود. مردم در مقابل اخطار قلدرمنشانه روس ها پايداري و مقاومت کردند. در ‏تظاهرات‎ ‎متعددي که در دسامبر1911 به منظور اعتراض به اين التيماتوم برگزار مي شد انجمنهاي‎ ‎زنان ـ به ‏خصوص انجمن مخدرات وطن ـ فعاليت هاي بسيار پر رنگ و موثر داشتند. زنان‎ ‎مبارز با همکاري مردان ميهن ‏پرست، تظاهرات اعتراضي در برابر مجلس شوراي ملي برگزار‏‎ ‎کردند؛ به نوشته محمد علي ‏تهراني(کاتوزيان)در روز 19 ذيحجه 1329ه.ق « مردم از زن و‎ ‎مرد ازدحام نموده و در مدرسه سپهسالار، جنب ‏مجلس، مجتمع شده از رجال و نسوان نطق‎ ‎هاي مهيج مي نمايند‎»...‎

خبرنگار روزنامه تايمز لندن که ناظر تظاهرات مردم تهران بود در مورد‎ ‎حضور و نقش پر رنگ زنان در اين ‏حرکت اعتراضي، اين گونه گزارش مي دهد: « ازخصوصيات‎ ‎غريب اين تظاهرات، نقش مهم زنان است. در ‏اجتماع بزرگي از زنان در مسجد بزرگ‏‎ ‎سپهسالار، سخنرانان زن نطق کردند... يکي از خانم ها اعلام کرد که با ‏آنکه قانون‎ ‎اسلام منع کرده است، اما زنان در جهاد شرکت خواهند کرد. بخصوص بر تحريم روسيه‎ ‎پافشاري مي ‏کردند». انجمن مخدرات وطن، علاوه بر شرکت فعال در تظاهرات مردم تهران، با انتشار فراخواني خطاب به ‏عموم زنان ايراني، آنان را به مقاومت و ايستادگي در‏‎ ‎برابر اولتيماتوم و لشکرکشي دولت روسيه به ايران دعوت ‏کرد. (همان، صص‎ 165-164-166)‎

در 28 آذرماه 1290 ش. روزنامه ايران نو در مقاله اي تحت عنوان اصفهان‏‎ ‎نوشت که زنان اصفهان هيات نسوان ‏را به وجود آورده اند و به منظور بهبود وضع زنان‎ ‎تظاهراتي راه انداخته اند‏‎.‎

به رغم تحرکات گسترده مردم در اعتراض به اولتيماتوم روسيه، سفارت‎ ‎روسيه در تهران همچنان بر پذيرش ‏خواست هاي سه گانه دولت متبوعش از سوي مجلس شوراي‎ ‎ملي و دولت ايران تاکيد و پافشاري مي کرد و به ‏اشکال مختلف مي کوشيد تا مردم و مجلس‎ ‎شورا را رودرروي يکديگر قرار دهد. از جمله اين اقدامات، شايعه ‏پراکني مبني بر پذيرش‎ ‎اولتيماتوم از سوي مجلس شورا بود. انتشار اين شايعه بر نگراني مردم دامن زد. بازتاب‎ ‎نگراني مردم در نوشته مورگان شوستر چنين منعکس شده است: «سيصد نفر از زنان از خانه‎ ‎و حرمسراي ‏محصور خارج‎ ‎شدند، در صف هاي منظم با اراده تزلزل‏‎ ‎ناپذير در حالي که چادر هاي سياه بر سر و نقاب هاي ‏مشبک سفيد بر رو داشتند، به طرف‎ ‎مجلس رهسپار گرديدند. بسياري از ايشان در زير لباس يا آستين ها طپانچه يا ‏کارد و‎ ‎قمه پنهان کرده بودند. از رئيس مجلس خواهش کردند که‎ ‎به‎ ‎تمام آنها‎ ‎اجازه دخول دهد؛ ولي رئيس مجلس ‏فقط به ملاقات با نمايندگان آن ها راضي شد. هيئت‎ ‎مادران و زوجات و دختران محجوب ايران طپانچه هاي خود ‏را براي تهديد نمايش دادند و‎ ‎چند نفر با بيانات آتشين سخنراني کردند: اگر وکلا مجلس در انجام فرايض خود و ‏محافظت‎ ‎و برقراري شرف ملت ايران ترديد نمايند، ما مردان و فرزندان خود را کشته و اجسادشان‎ ‎را در همين جا ‏خواهيم افکند» (همان، ص 169‏‎)‎

‎ازجنبش حق راي زنان تا انقلاب سفيد شاه و‎ ‎ملت‎

در سال 1329ه.ق/1911 م، هنگامي که تجديدنظر و اصلاح نظامنامه‎ ‎انتخابات مجلس شوراي ملي در دستور کار ‏نمايندگان مجلس شورا قرار گرفت، فعالان حقوق‎ ‎زنان انتظار داشتند قانون انتخابات به نفع زنان اصلاح شود، اما ‏چنين نشد؛ زيرا‎ ‎نويسندگان نظامنامه انتخابات دوره اول مجلس شوراي ملي با اعتقاد به فرهنگ و سنت هاي‎ ‎مرد ‏سالارانه حاکم بر جامعه ايران و به پيروي از آن، زنان را از حق راي (اعم از‎ ‎انتخاب شدن يا انتخاب کردن) و ‏مشارکت در قدرت سياسي محروم کردند و همين امر واکنش‎ ‎زنان را برانگيخت. عمده اعتراضات زنان در قالب ‏نوشته هايشان در روزنامه و يا صدور‎ ‎بيانيه و... بود تا سرانجام در شهريور 1339 بعد از اعتراضات زنان و ‏مخالفت نيروهاي‎ ‎سنتي در برابر «حق راي داشتن زنان» انتخابات بدون مشارکت دادن زنان برگزار شد. با‎ ‎اين ‏حال، زماني که قرارشد دوباره انتخابات برگزار شود، زنان مجددا شروع به فعاليت‎ ‎کردند، و روز 16 شهريور ‏‏1339 هم زمان با معرفي دولت جديد به مجلس، زنان در برابر‎ ‎کاخ سنا اجتماع کردند. اطلاعات بانوان در 21 ‏شهريور 1339 در اين باره نوشت: «در‎ ‎نخستين ساعات بامداد، نمايندگان جمعيت هاي بانوان در خانه صفيه ‏فيروز، رئيس شوراي‎ ‎زنان ايران اجتماع کردند و در يک صف دو نفري از خيابان کاخ به طرف مجلس سنا به ‏راه‎ ‎افتادند... بعد از اين تظاهرات زنان هر نماينده اي را که ميخواست به مجلس سنا برود‎ ‎مورد خطاب قرار مي ‏دادند و در مورد حق راي زنان از اومي پرسيدند» (احمدي خراساني و‏‎ ‎اردلان، ص 402-403‏‎ )‎

و اما، با همه تلاش جانفرسايي که توسط زنان و مدافعان حقوق برابر‏‎ ‎صورت گرفت همچنان زن ايراني از حق ‏راي محروم و بي نصيب بود. گر چه هنوز روزنه ديگري‎ ‎از اميد براي زنان حق خواه، باقي مانده بود. انتخابات ‏انجمن شهر (ايالتي) در راه‎ ‎بود. در قانون انتخابات انجمن شهر ماده اي مبتني بر محروميت زنان در انتخابات ‏وجود‎ ‎نداشت در نتيجه، زنان به شرکت در اين انتخابات بسيار اميد داشتند اما با لغو تصويب‎ ‎نامه انتخابات ايالتي و ‏ولايتي، بار ديگر زنان اعتراضات شان را پي گرفتند براي‎ ‎نمونه در 19 آذر 1341 اتحاديه زنان حقوقدان ايران ‏هم زمان با روز جهاني حقوق بشر، بيانيه اي منتشر کرد و به عقب نشيني دولت، شديدا اعتراض کرد‎.‎

شوراي عالي جمعيت هاي زنان نيز اعلام کردند که جشن سالگرد کشف حجاب‎ ‎اجباري را تحريم خواهند کرد و ‏در اعتراض به عقب نشيني دولت و لغو قانون جديد‎ ‎انتخابات، در کاخ نخست وزيري تحصن مي کنند. اين تحصن ‏در 17 دي ماه 1341 در کاخ نخست‏‎ ‎وزيري برگزار شد و زنان شرکت کننده، بيانيه اي را خطاب به شخص ‏نخست وزير صادر‎ ‎کردند: «نظر به تداوم انکار حقوق مشروع زنان و خصوصا شکست دولت در برگزاري ‏انتخابات‎ ‎محلي که در آن حق راي به زنان داده شده بود، شوراي عالي جمعيت هاي زنان به عموم‏‎ ‎مردان و زنان ‏پيشنهاد مي کند به نشانه اعتراض جشن 17 دي برگزار نشود".‏

منصوره پيرنيا در کتاب سالار زنان وقايع آن روز را چنين شرح مي دهد: "زنان در آن روز براي اداي سپاس به ‏آرامگاه رضا شاه رفتند و در بازگشت همگي به سوي‎ ‎کاخ نخست وزيري حرکت کردند. ابتدا کسي هم مانع نشد. ‏عدۀ آن ها زياد بود. سرسراها و‎ ‎پله ها و باغ نخست وزيري را اشغال کرده بودند. کارکنان نخست وزيري وقتي ‏مشاهده‎ ‎کردند تعداد زنان در کاخ نخست وزيري افزايش يافته است، بقيه اتوبوس هاي حامل زنان‏‎ ‎را به سوي ‏نخست وزيري راه ندادند. زنان، خبرگزاري ها را نيز دعوت کرده بودند. به آن‎ ‎ها نيز اعتراض کردند که سخنان ‏و خواسته هاي زنان را نمي نويسند و توجهي به جنبش‏‎ ‎زنان ندارند. ساعت نزديک دو بعد از ظهر بود... تا آن ‏لحظه اسدلله علم، نخست وزير، هنوز زنان را براي مذاکره نپذيرفته بود. کارکنان نخست وزيري تلاش کردند علم ‏را از‎ ‎دري ديگر روانه خانه کنند. هاجر تربيت متوجه اين موضوع شد و به آن سوي کاخ نخست‏‎ ‎وزيري رفت و ‏شروع به قدم زدن کرد... بالاخره نخست وزير نمايندگاني از زنان حاضر را‏‎ ‎پذيرفت و با آن ها به گفت و گو ‏نشست."(همان، ص.417)‏

دو روز بعد از گفت وگوي زنان با نخست وزير در 19 دي 1341، شاه طرح شش‎ ‎ماده اي خود معروف به ‏‏«انقلاب سفيد» را در کنگره روستاييان که حدود 35 هزار روستايي‎ ‎از سراسر ايران شرکت داشتند اعلام کرد. اما ‏اعلام رفراندم شش ماده اي شاه با واکنش‏‎ ‎هاي مخالفان روبه رو شد. 2 بهمن 1341 تظاهرات وسيعي توسط ‏مخالفان عليه برنامه شش‎ ‎ماده اي شاه برگزار شد. روحانيون نيز برنامه شاه را تقبيح کردند و رفراندم را ضد‎ ‎مشروطيت دانستند‎.‎

زنان نيز در واکنش به اين تظاهرات، و در دفاع از برنامه شش ماده اي، دست به تحصن زدند. در سوم بهمن ‏‏1341 تظاهرات مخالفان شش ماده، و هم زمان نيز‎ ‎اعتصاب يک روزه معلمان و مديران زن برگزار شد. زنان ‏در اين تحصن، تمام روز را به‎ ‎توزيع تراکت و اعلاميه در مدارس دخترانه گذراندند و از ديگر زنان خواستند که ‏از حق‎ ‎راي براي زنان حمايت کرده و اجازه ندهند زن ايراني در حد جنايت کاران و بيگانگان که‎ ‎از حق راي ‏برخوردار نيستند، قرار گيرد. روز بعد در بعضي جرايد گفته شد: «زن ها‎ ‎اعتصاب زنانه کردند» و روزنامه ‏اطلاعات نيز گزارش داد: «ديروز منشي ها، پرستارها، مهمانداران هواپيما، متصديان پذيرش، تايپيست ها، ‏معلمان، پزشکان، متصديان تلگراف و‎ ‎ساير زنان کارمند و دواير اداري از فراخوان سازمان هاي خود براي ‏برگزاري اعتصاب با‏‎ ‎هدف نشان دادن ارزش زنان در جامعه مدرن پيروي کردند. اعتصاب آنان در اکثر ادارات‎ ‎‎(‎به جز بيمارستان ها و وزارت پست يعني اموري که منجر به فلج شدن ارائه خدمات ضروري‎ ‎مي شد) برگزار ‏گرديد. در مدارس نيز معلمان زن سر کلاس هاي درس حاضر شده اما به جاي‎ ‎تدريس در مورد حقوق زنان ‏صحبت کردند.» (همان، ص418)‏

توران بهرامي نيز نقل مي کند: « زماني که شاه فرمان شش ماده اي را‏‎ ‎داد، يادم مي آيد خانم هاي عضو اتحاديه ‏زنان حقوقدان که ماشين داشتند ماشين هاي شان‏‎ ‎را بيرون آوردند و با بلند گو شعار مي دادند، يکي از شعارها اين ‏بود: ششم بهمن‎ ‎طليعه آزادي واقعي زنان. اما خانم منوچهريان تاکيد مي کرد که طليعه يعني طلوع، يعني‎ ‎ما هنوز ‏به حق مان نرسيده ايم و تازه شروع آن است» (همان، ص419-420)‏

‎اعتصابات صنفي‎

در کنار اعتراض به رفتار حکومت استبدادي و همچنين انتقاد به پاره اي‎ ‎از مواد و تبصره هاي قانون اساسي، ‏زنان در تجمعات ديگري هم شرکت مي کردندکه مربوط‎ ‎به خواسته ها و مشکلات زندگي روزمره شان بود ؛ از ‏آن جمله اعتراض بيوه زناني که‏‎ ‎گذران زندگي آنان از طريق مستمري و مواجب دولتي تامين مي شد. در روز 22 ‏ربيع الثاني‎ 1328 ‎ه.ق. (1286 ش.) به علت عدم پرداخت مستمري از سوي دولت، زنان بيوه به صورت دسته‎ ‎جمعي در برابر وزارت ماليه اجتماع مي کنند و خواستار پرداخت مستمري عقب افتاده خويش‎ ‎مي شوند. آنان با ‏صدايي رسا اعلام مي دارند که : « اگر چنانچه از طرف ديوان مثل سنه‎ ‎ماضيه اين حقوق را به ما نرسانند تماما ‏از گرسنگي تلف خواهيم شد؛ به علت اينکه ديگر‎ ‎اثاث البيتي براي ماها باقي نمانده، هر چه داشته در اين مدت ‏يکسال فروخته و گذران‎ ‎نموديم».(خسروپناه، ص171)‏

در سال هاي بعد که زنان بيشترين اعتراضاتشان در خصوص "حق راي" بود هم‎ ‎همچنان خواسته هاي سياسي و ‏صنفي احزاب و صنف هاي گوناگون نيز طرح مي شد و حتا از‏‎ ‎مباحث مطبوعاتي به حرکت هايي اعتراض آميز ‏چون اعتصابات صنفي نيز کشيده شده بود‎. ‎عمده ترين اين حرکات اعتراضي، اعتصابات کارمندان دولت(1340) ‏براي افزايش حقوق بود و‎ ‎زنان بيشترين نقش را در اعتصابات معلمان داشتند. در آن زمان مجلس بيستم دوره دوم‎ ‎انتخابات در بهمن 1339 را پشت سر گذاشته بود و برخي از نمايندگان مستقل از جمله‎ ‎تعدادي از رهبران سابق ‏جبهه ملي به مجلس راه يافته بودند. مجله اطلاعات بانوان در‎ 25 ‎ارديبهشت 1340 در گزارشي از اعتصابات ‏معلمان نوشت‎:‎

‏"اعتصاب معلمين اولين اعتصابي است که در آن رل مهم به عهده خانم ها‏‎ ‎گذاشته شده و کساني که ناظر جريان ‏اعتصاب بوده اند، تاييد مي کنند که نقش اصلي و‏‎ ‎کارگرداني در اين زمينه به عهده خانم ها بوده است... وقتي از ‏باشگاه مهرگان‎ ‎واتحاديه معلمين پايتخت دستور صادر شد، خانم هايي که در جلسه حضور داشتند قبل از‏‎ ‎همه ‏آمادگي خود را اعلام نمودند و حتا در اين زمينه نقش رابط بين مدارس و باشگاه را‎ ‎به عهده گرفتند» سپس همين ‏مجله بخشي از سخنان يکي از معلمان زني را که در اعتصاب‏‎ ‎حضور فعال داشت منتشر مي کند: « ما جز حرکت ‏با صفوف منظم و با شعارهاي نوشته شده‏‎ ‎کار ديگري انجام نمي داديم... روز دوازدهم ارديبهشت صف اولي که ‏جلوي مجلس تشکيل‎ ‎گرديد صف خانم ها بود و باز هم با کمال تاسف به اولين نفراتي که آب پاشي کردند خانم‏‎ ‎ها ‏بودند... يکي از دانش آموزان به نام سياوش باياوندي جلو دويد و به کمک ديگران سر‎ ‎شيلنگ آب را برگرداند و ‏همين امر فرمانده را عصباني کرد و موجب مرگ جانگداز دکتر‏‎ ‎خانعلي و زخمي شدن دانش آموز مزبور ‏گرديد... ما براي وکيل و وزير شدن اعتصاب نکرده‎ ‎بوديم... از مال و منال دنيا يک شکم سير و يک پاداش ‏مناسب در برابر کار طاقت‎ ‎فرسايي که انجام مي داديم مي خواستيم آيا به نظر شما جواب اين خواست ها گلوله ‏است؟‎ ‎روز بعد به ما اخطار شد که نمايندگان را به مجلس بفرستيم»(احمدي خراساني و اردلان، ص 407-408)‏

از ديگران اعتراضات صنفي مي توان به اعتراض زنان پرستار اشاره کرد‏‎. ‎در 7 آبان 1329 ش. زنان پرستاري ‏که مدت ها حقوق شان معوق مانده و بلاتکليف بودند در‎ ‎محوطه بهارستان اجتماع کردند. پاسبان ها به دستور ‏شهرباني مامور متفرق کردن آنها از‏‎ ‎اطراف مجلس شده بودند. بر اثر مقاومت پرستارها تعدادي از زنان مورد ‏ضرب و شتم قرار‎ ‎گرفتند‎.‎

اما زنان براي حق خواهي فرزندان و همسران زنداني شان نيز همواره به‎ ‎خيابان مي آمدند. در 26 مهر 1330ش. ‏حدود 300 نفر از زنان و فرزندان زندانيان در‎ ‎محوطه وزارت دادگستري اجتماع کردند. تقاضاي آن ها ارجاع ‏پرونده زندانيان اعتصابي به‏‎ ‎وزارت دادگستري بود. و پس از آن اعتراضات خياباني زنان براي رهايي خانواده ‏هاي خود‏‎ ‎از بند همواره وجود داشته است‎.‎

‎تجمعات زنان در هشت مارس‎

از ديگر تجمعاتي که زنان در خيابان برگزار ميکردند مراسم روز جهاني‎ ‎زن (8 مارس) بود. پس از جمعيت پيک ‏سعادت نسوان که براي نخستين بار مراسم 8 مارس را‏‎ ‎در تهران برگزار کرده بود، جشن 8 مارس در سال 1331 ‏از سوي سازمان زنان ايران به شکل‎ ‎نمايشي بزرگ در خيابان هاي تهران برگزار شد. گزارشگر يونايتدپرس اين ‏همايش با شکوه‎ ‎را «اجتماع 5 هزار زن با پلاکارت ها و شعارهايي از جمله« مادراني که زندگي مي‎ ‎بخشند، بايد ‏از آن دفاع کنند» و کودکان با داشتن شعارهايي چون« مادر از من دفاع کن‎_ ‎ما نان و بهداشت مي خواهيم» ‏گزارش داد. (همان، ص 446)‏

بعد از پيروزي انقلاب نيز برگزاري مراسم به ياد ماندني هشتم مارس‏‎ 1357‎، در واقع اولين گراميداشت روز ‏جهاني زن در ايران بود. بدين سبب مي توان از آن‏‎ ‎به عنوان نقطه ي عطف در تاريخ انقلاب 1357 نام برد.. اين ‏مراسم قرار بود در سالن‎ ‎سخنراني دانشکده فني دانشگاه تهران برگزار شود اما به دليل فشار و اشتياق جمعيت‎ ‎براي راهپيمايي، به خيابان کشيده شد‎.‎

‎تجمع هاي اعتراضي زنان پس از انقلاب‏‎

تجمع هاي اعتراضي زنان بعد از پيروزي انقلاب سال 1357 عمدتا با‏‎ ‎خواسته هاي مستقل و مشخص صورت ‏گرفته است. اين اعتراض ها در دو مرحله انجام شده که‏‎ ‎دوره اول، تجمع ها و تظاهراتي است که به فاصله اندکي ‏پس از پيروزي انقلاب و در‏‎ ‎اعتراض به حجاب اجباري صورت مي پذيرد. مرحله دوم اما با تاخيري بيست ساله، ‏و باطرح‎ ‎مطالبات حقوقي ـ از جمله تغيير قوانين خانواده ـ انجام مي گيرد‎.‎

در مورد اعتراضات مرحله اول و موضوع نقد پوشش اجباري، بايد گفت که‎ ‎تاريخ دقيقي براي نخستين اعتراض ‏خياباني زنان بر عليه حجاب، متاسفانه در دست نيست، تنها در منبعي آمده است که زماني (احتمالا بعد از جنگ ‏جهاني اول) صدها زن در مسجدي‎ ‎در تهران به منظور درخواست حق زنان براي برداشتن حجاب تحصن کرده ‏اند. البته تلاش آن‎ ‎ها ناموفق مي ماند و آن ها مسجد را همان طور که با حجاب وارد شده بودند با حجاب نيز‎ ‎ترک ‏مي کنند. (ساناساريان، ص 99) اما پس از انقلاب 22 بهمن 1357 گروه هاي زنان با‏‎ ‎توجه به فضاي باز ايجاد ‏شده در سال 57 خود را براي برگزاري مراسم 8 مارس آماده مي‎ ‎کردند. که ناگهان در 16 اسفند ماه، پس از ‏سخنان آيت الله خميني مبني بر اينکه «بايد‎ ‎حجاب رعايت شودو قوانين اسلامي مو به مو اجرا گردد...» روز ‏جهاني زن تبديل به‎ ‎مخالفت با حجاب اجباري مي شود البته پيش از آن در هفت اسفند 1357، يعني تنها دو‏‎ ‎هفته ‏بعد از سقوط حکومت پهلوي، دفتر آيت الله خميني الغاي قانون حمايت از خانواده‎ ‎را به دادگاه ها اعلام کرده بود و ‏در يازده اسفند 1357 براي اولين بار اعلام شده‎ ‎بود که مطابق اصول اسلامي، زنان نمي توانند قاضي باشند. ‏تقارن اين سخنان با 8 مارس، مراسم اين روز را به حرکت هاي اعتراض آميز زنان تبديل مي کند‏‎.‎

جمعي از زنان پس از تجمع در دانشگاه تهران و اعلام مخالفت شان با‏‎ ‎حجاب اجباري، به سوي دادگستري حرکت ‏مي کنند. بالغ بر 15هزار نفر نيز در بيرون دفتر‎ ‎مهندس مهدي بازرگان، نخست وزير وقت، دست به اعتراض ‏مي زنند. مهرانگيز منوچهريان، رييس اتحاديه زنان حقوقدان ايران نيز «هيئت نمايندگي زنان را به دفتر نخست ‏وزيري‎ ‎هدايت کرد و از دولت ايران تقاضا نمود که اجازه ندهند زنان ايران به قرون وسطي‎ ‎برگردند» (اسناد لانه ‏جاسوسي، ص22). تظاهرات و گردهمايي هاي زنان علاوه بر تهران در‏‎ ‎شهرهاي سنندج، اصفهان، تبريز، شيراز ‏و.. ابعادي گسترده مي يابد‎.‎

اين اعتراض در روزهاي بعدي هم ادامه پيدا مي کند: در 19 اسفند ماه‏‎ ‎تعداد نسبتا زيادي از گروه هاي زنان در ‏کاخ دادگستري اجتماع کردند و با صدور‏‎ ‎قطعنامه اي، خواسته هاي خود را اعلام کردند..(کيهان، 1357، ص، 7) ‏در روز 21 اسفند ماه‏‎ ‎نيز «گروهي ديگر از زنان در خيابان هاي تهران راهپيمايي کردند. هم زمان با تهران، در ‏بسياري از شهرستان ها هم تظاهراتي برپا شد».(همان)‏

تبريز نيز به عنوان يكي از نخستين شهرها در سال 1357 به اجباري شدن‏‎ ‎حجاب اعتراض نمود. چنانچه ‏تظاهرات معروف به «ضد اجباري شدن حجاب» پس از بازگشائي‏‎ ‎مدارس در بهار 58 نيز اوج گرفت و زنان و ‏دختران تبريزي اعتراض شديد خود را نسبت به‎ ‎سلب آزادي در انتخاب پوشش نشان دادند. اين تظاهرات در تبريز ‏نيز همانند تهران و‎ ‎ساير شهر‌ها با عكس‌العمل عناصري كه براي متفرق كردن آزاديخواهان حتي به چاقوكشي، ‏اسيدپاشي و... روي آورده بودند، همراه بود. متاسفانه از اين تظاهرات در تبريز كه به‎ ‎گفته‌ي شاهدان عيني يكي از ‏با‌شكوه‌ترين تظاهرات در نوع خود بود، فيلم يا عكسي در‎ ‎دست نيست. سرانجام بر اثر اعمال خشونت و ‏برخوردهاي شديد نسبت به زنان معترض، اين‎ ‎مجموعه تحرکات اعتراضي و حق طلبانه، به مدت دو دهه، ‏خاموش شد‎.‎

‎مرحله دوم اعتراضات خياباني زنان‏‎

دوره دوم تجمع هاي اعتراضي زنان ايراني همانطور که پيشتر هم گفته شد‎ ‎با تاخيري بيست ساله، بار ديگر، البته ‏با خواسته هايي حقوقي، در کشور آغاز شد‎. ‎نخستين اعتراض خياباني زنان در اين دوره، در سال 1376 با ‏سازماندهي شيرين عبادي و‏‎ ‎انجمن حمايت از حقوق کودکان انجام گرفت. اين تظاهرات در واکنش به مرگ ‏دلخراش‎ ‎دختربچه اي به نام آرين گلشني و در اصل، به خاطر اعتراض نسبت به قوانين ناعادلانه‎ ‎مربوط به حقوق ‏کودکان، برگزار شد. اين تجمع ابتدا از مراسم ختم آرين گلشني شروع شد‏‎ ‎و سپس عده اي از زنان در جلوي ‏بيمارستاني که آرين گلشني در آن پس از شکنجه پدرش‏‎ ‎بستري شده بود، تجمع کرده و شعار دادند. اين تجمع و در ‏ادامه پيگيري اين پرونده‎ ‎توسط شيرين عبادي و انجمن حمايت از حقوق کودکان به تغييراتي در قوانين مربوط به‎ ‎حضانت کودکان انجاميد. از اين تاريخ به بعد به تدريج تجمعات و گردهمايي گوناگون در‏‎ ‎خيابان و فضاي باز شکل ‏مي گيرد که تيتروار مي توان به موارد زير اشاره کرد‎:‎

‎ ‎در شهريور 1380‏‎ ‎مرکز فرهنگي زنان گردهمايي اعتراضي در محکوميت قتل زنان خياباني به راه انداخت که‏‎ ‎همزمان با دادگاه سعيد حنايي قاتل 19 زن در مشهد، در پارک جنبي فرهنگسراي بانو‏‎ ‎برگزار شد‎.‎

‏"مرکز فرهنگي‎ ‎زنان» در روز 4 ارديبهشت 1381 با فراخواني عمومي، تجمع کوچکي با شعار «جهان ديگري‎ ‎ممکن است» در حمايت از زنان و کودکان فلسطيني برگزار کرد. در اين تجمع حدود 100 تن‏‎ ‎حضور يافتند‎.‎

‎ ‎در 8 مارس 1381‏‎ «‎مرکز فرهنگي زنان»، با فراخواني عمومي تجمعي اعتراضي به مناسبت روز جهاني زن و ‏با‎ ‎شعار «صلح در جهان و برابري حقوقي در ايران» در پارک لاله تهران برگزار کرد. در اين‎ ‎تجمع گروه هاي ‏گسترده اي از زنان و مردان شرکت کردند‏‎.‎

‎ ‎استقبال از شيرين‎ ‎عبادي در 22 مهر 1382 فرودگاه مهرآباد به خاطر برنده شدن جايزه صلح نوبل با حضور‎ ‎گروه هاي مختلف زنان و با پلاکاردها و شعارها و طرح مطالبات زنان برگزار شد‏‎.‎

‎ ‎مرکز فرهنگي زنان‏‎ ‎در آذرماه 1382 فراخوان كمپيني با عنوان‌ «زنان‌ و مردان‌ عليه‌ خشونت‌ تا 8 مارس‌‏‎» ‎را ‏اعلام کرد، اين کمپين با پيوستن ديگر گروه هاي زنان و تشکيل کميته هايي متشکل از‏‎ ‎گروه هاي مختلف زنان تا ‏‏8 مارس ادامه يافت. اين کمپين و برخي از گروه هاي درگير آن‎ (‎از جمله مرکز فرهنگي زنان, کانون هستيا ‏انديش, انجمن ايرانمهر, موسسه فرهنگي‎ ‎پندار، انجمن پيشگامان صلح، انجمن مستقل زنان، موسسه تحقيقاتي ‏رشديه، جامعه فرهنگي‎ ‎دانشجويي دانشگاه تهران) در اسفند 1382 به مناسبت روز جهاني زن تجمعي را در ‏پارک‎ ‎لاله و با موضوع «عليه خشونت بر زنان» سازمان دادند که اين تجمع به خشونت کشيده شد‎ ‎و 2 نفر دستگير ‏و پس از چند روز آزاد شدند‎.‎

‎ ‎سال 1383 تجمع‏‎ ‎بزرگي برگزار نشد اما شاهد تجمعات کوچک و بدون فراخوان بوديم. در 29 اسفند 1383 به‏‎ ‎دعوت "سايت زنان، ايران، جهان" و البته بدون فراخوان عمومي، مخالفان جنگ و جهاني‎ ‎سازي با اجتماعي ‏کوچکي در چهارراه ولي عصر، جلو تئاتر شهر و با در دست داشتن‎ ‎پلاکاردهايي عليه جنگ و جهاني سازي ‏توجه مردم را جلب کردند‎.‎

‎ ‎بعد از ظهر هشتم‎ ‎مارس 1383 بيشتر از 50 نفر از زنان شهر مهاباد در فلکه کوهسار گرد هم آمدند و بصورت‏‎ ‎راهپيمايي به اطراف سد مهاباد رفتند. در اين روز که از طرف محيط زيست اين شهرستان‎ ‎نزديک به 80 نهال که ‏به درخواست زنان آماده شده بود توسط آنان در اطراف درياچه سد‎ ‎مهاباد کاشته شد سپس چندين مقاله در اين مورد ‏خوانده شد و با پخش شيريني و تبريک به‎ ‎يکديگر اين روز را جشن گرفتند‎.‎

‎ ‎در روز 11 خرداد‏‎ 1384 ‎به دعوت اعظم طالقاني و با همراهي برخي از گروه ها از جمله كانون هستياانديش‎ ‎براي اعتراض به مفهوم رجال در قانون اساسي تحصني در برابر رياست جمهوري – چهار راه‏‎ ‎پاستور - تجمع ‏کوچکي و بدون فراخوان عمومي برگزار شد که حدود 100 زن از گروه هاي‏‎ ‎مختلف زنان اين حرکت را به ‏عنوان اعتراض مدني زنان در فضايي بيروني همراهي‎ ‎کردند‎.‎

‎ ‎روز 18 خرداد 1384‏‎ ‎حدود 50 تن از فعالان زن در پي نامه اي به استانداري براي اعتراض به ممنوعيت ‏حضور‎ ‎زنان در استاديوم آزادي، جلوي در غربي ورزشگاه تجمع کرده و در پي اعتراض شان برخي‎ ‎از آنها ‏توانستند پس از حدود سه دهه وارد ورزشگاه شوند‎.‎

‎ ‎در 22 خرداد سال‏‎ 1384 ‎گروه هاي مختلف زنان در يک ائتلاف بزرگ و کم سابقه که حاصل نشست هاي 2 ‏ساله‎ ‎جمع هم انديشي زنان بود تجمعي گسترده و با فراخواني فراگير در مقابل در اصلي‎ ‎دانشگاه تهران ترتيب ‏دادند که موضوع آن اعتراض به قوانين و به ويژه تبعيض و‎ ‎نابرابري در «قانون اساسي» بود. در اين تجمع بيش ‏از 6 هزار نفر شرکت داشتند‏‎.‎

‎ ‎در 25 مهر 1384‏‎ ‎مصادف با «روز جهـاني مبـارزه با فــقــر»، برخي از فعالان جنبش زنان براي اعلام‏‎ ‎همبستگي خود با حرکت جهاني زنان عليه خشونت با حرکتي نمادين و بدون فراخوان عمومي‎ ‎در مقابل «سينما ‏بهمن» تجمعي را برگزار کردند، در اين تجمع حدود 100 تن شرکت داشتند‏‎ ‎که تجمع کنندگا به توزيع ‏بروشورهايي در مورد حرکت جهاني زنان بين رهگذران پرداختند‏‎ ‎و براي لغو قراردادهاي استخدام موقت کار ‏امضاء جمع آوري شد‏‎.‎

‎ ‎در دوم آبان 1384‏‎ ‎جمعي از فعالان حوزه زنان در گرگان به منظور اعتراض برعليه چاپ مطالب توهين آميز‎ ‎عليه زنان در مقابل دفتر يكي از هفته نامه هاي استاني تحصن كردند.در اين تحصن‎ ‎اعتراض آميز بيش از 30 نفر ‏از فعالان حوزه زنان حضور داشتند و با نوشتن پلاكاردهايي‎ ‎اعتراض خود را به مدير مسئول هفته نامه «ستاره ‏گلستان» اعلام كردند. اين هفته نامه‎ ‎در آخرين شماره خود(30 مهر 84) اقدام به چاپ شعري توهين آميز عليه ‏زنان کرده‎ ‎بود‎.‎

‎ ‎در 5 آذر 1384 به‏‎ ‎مناسبت، «روز جهاني مبارزه با خشونت عليه زنان»، گروهي از زنان و دختران در ابتداي‎ ‎ميدان انقلاب، تقاطع خيابان فروردين گردهم آمدند. اين افراد که حدود 50 نفر مي شدند‏‎ ‎با در دست داشتن ‏شعارهايي با مضامينِ «مخالفت با خشونت عليه زنان» و همچنين توزيع‎ ‎بروشورهايي در اين مکان حضور ‏داشتند‎.‎

‎ ‎در روز 6 آذر 1384، روز جهاني مبارزه با ايدز، برخي از گروه هاي زنان از جمله انجمن تلاشگران سلامت، ‏مرکز فرهنگي زنان و کانون هستياانديش، انجمن پرسپوليس، انجمن حمايتي _ فرهنگي‎ ‎کودکان کار، پرشيا پلاس، ‏، نشريه ي دانشجويي رستا در پارک دانشجو محوطه ي تئاتر شهر‎ ‎تهران گردهم آمدند و بروشورهايي در مورد ‏آموزش ايدز به زبان ساده را بين مردم پخش‎ ‎کردند و آموزش براي استفاده از کاندوم و برنامه هاي ديگري در اين ‏روز در پارک‎ ‎برگزار شد‎.‎

‎ ‎روز 19 آذر 1384‏‎ ‎مصادف با 10 دسامبر روز جهاني حقوق بشر، بدون فراخوان عمومي تعدادي از دانشجويان ‏و‎ ‎فعالان جنبش زنان با پلاکاردهايي در دست در پارک دانشجو ايستادند همچنين متن حقوق‎ ‎بشر بين مردم پخش ‏شد و در پايان يکي از دانشجويان بيانيه حقوق بشر را با صداي بلند‏‎ ‎براي همه خواند‏‎.‎

‎ ‎در اسفند ماه‎ 1384‎، تجمع اعتراضي ديگري به مناسبت 8 مارس توسط فراخواني عمومي که دو گروه «جمع هم‎ ‎انديشي زنان» و گروه «حرکت جهاني زنان» صادر کردند در پارک دانشجو برگزار شد که اين‎ ‎تجمع نيز توسط ‏نيروي انتظامي به خشونت کشيده شد و بسياري از زنان و مردان حاضر در‏‎ ‎آن مورد ضرب و شتم شديد قرار ‏گرفتند‎.‎

‎ ‎هشتم مارس 1384 در‏‎ ‎تبريز، به دعوت گروه كوهنوردي ياشيل يول و همكاري گروه آنيل، با گردهمائي در‎ ‎دامنه‌ي كوه ائينالي و كوهنوردي دسته‌جمعي صدها تن از زنان گرامي داشته‌ شد. اين‎ ‎گردهمايي در قله‌ي كوه با ‏سخنراني چند تن از فعالين زن در خصوص مسائل زنان، مشكلات‎ ‎حقوقي آنان و ارائه گزارشي از فعاليتهاي اخير ‏زنان و پخش بروشور پايان يافت. لازم‎ ‎به ذكر است مشابه اين برنامه در اسفندماه 85 كه خبر آن به طور گسترده ‏در شهر پخش‎ ‎شده بود، با ممانعت مامورين انتظامي مواجه و از صعود زنان به كوه ائينالي جلوگيري‏‎ ‎شد‎.‎

‎ ‎در روز 20 اسفند‏‎ 1384 ‎در گرگان، به مناسبت فرا رسيدن هشتم مارس، روز جهاني زن، کميته زنان موسسه‎ ‎پويندگان معرفت، اقدام به برگزاري راهپيمايي همگاني کرد. در اين راهپيمايي که از‏‎ ‎ساعت 8 صبح و با حضور ‏بيش از يکصد نفر از زنان از ميدان کاخ آغاز شد، راهپيمايان با‎ ‎در دست داشتن پلاکاردهايي، به نقش زنان در ‏جامعه و توجه نهادهاي تصميم گير براي‎ ‎احقاق حقوق آنان تاکيد کردند. در اين راهپيمايي که حدودا سه ساعت به ‏طول انجاميد، زنان مسير 10 کيلومتري را تا باباطاهر ناهارخوران طي کردند‏‎.‎

‎ ‎در روز 10 خرداد‏‎ 1385 ‎تعداد حدود 50 تن از زنان با عنوان "کمپين دفاع از حق زنان براي حضور در‏‎ ‎ورزشگاه ها" با حضور در سر در استاديوم آزادي خواستار ورود زنان به استاديوم براي‎ ‎تماشاي مسابقه تدارکاتي ‏تيم هاي ملي ايران و بوسني هرزگوين شدند که از سوي ماموران‏‎ ‎پليس جمهوري اسلامي که جمعي از زنان پليس ‏نيز همراهشان بودند مورد محاصره قرار‎ ‎گرفتند و از ورود آنها به ورزشگاه جلوگيري شد‏‎.‎

‎ ‎در 22 خرداد 1385‏‎ ‎برخي از گروه هاي زنان با فراخواني عمومي و فراگير و با خواسته مشخص «اصلاح ‏قوانين‎ ‎زن ستيز» تجمعي در ميدان هفت تير به راه انداختند که اين حرکت اعتراضي، به مجرد‎ ‎شروع، با خشونت ‏تمام، سرکوب شد. در اين تجمع هفتاد تن از شرکت کنندگان دستگير و به‎ ‎زندان اوين منتقل شدند. براي برخي از ‏بازداشت شدگان احکام حبس و شلاق صادر شده‎ ‎است‎.‎

‎ ‎در 10 مرداد 1385‏‎ ‎حدود 50 تن از زنان فعال ايراني طرفدار جنبش صلح جهاني («زنان صلح»)، در اعتراض ‏به‎ ‎كشتار وسيع زنان و كودكان لبناني و فلسطيني مقابل سازمان ملل تجمع كردند‎.‎

‎ ‎در روز 4 مرداد‏‎ 1385 ‎تجمع کوچک و بدون فراخوان عمومي در پارک دانشجو توسط جمعي از زنان، ‏دانشجويان‎ ‎و فعالان حقوق بشر عليه سياست هاي جنگ طلبانه در خاور ميانه برگزار شد. در اين تجمع‎ ‎تراکت ‏هايي بين مردم پخش و بيانيه ي اعتراضي در اعتراض به جنگ در لبنان صادر‏‎ ‎شد‎.‎

‎ ‎در بهمن ماه 1386‏‎ ‎گروه «مادران صلح» براي اعتراض به کشتار فلسطيني ها در غزه تجمع کوچکي را با ‏حضور‎ 30 ‎تن از زنان در برابر سازمان ملل شکل داد‎.‎

‎ ‎در 13 اسفند 1385‏‎ ‎حدود 50 تن از فعالان جنبش زنان براي ابراز همدلي با 5 تن از کساني که به خاطر تجمع‏‎ ‎‎22 ‎خرداد 1385 در ميدان هفت تير در دادگاه انقلاب محاکمه مي شدند جلوي دادگاه گرد‏‎ ‎هم آمده بودند. در اين ‏تجمع 33 نفر از آنان (از جمله 4 تن از کساني که قرار بود‏‎ ‎دادگاه شان در آن روز برگزار شود) بازداشت شدند. ‏اکثر بازداشت شدگان از فعالان‎ ‎کمپين يک ميليون امضاء بودند. براي برخي از بازداشت شدگان تاکنون احکام ‏حبس و شلاق‎ ‎صادر شده است‎.‎

‎ ‎در 17 اسفند 1385‏‎ ‎به مناسبت 8 مارس با فراخوان عمومي تجمعي در برابر مجلس شوراي اسلامي برگزار شد. ‏در‎ ‎اين تجمع عده اي مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و عده اي نيز بازداشت شدند و براي 2 تن‏‎ ‎از بازداشت ‏شدگان احکام حبس 6 ماهه و 2 ساله صادر شد‏‎.‎

‎ ‎در 17 اسفند 1385‏‎ ‎در سنندج جمعي از فعالين جنبش زنان در ويلا پارک جنب نمايشگاه نوروزي تجمعي ‏برگزار‎ ‎کردند در اين روز چندين تن از فعالين بازداشت شدند. اکثر اين افراد جزء فعالين زنان‎ ‎و فعالين دانشجويي ‏بودند، که اکثرشان بعد از چند ساعت بازداشت، ضبط موبايل و دادن‎ ‎تعهد آزاد شدند‎.‎

‎ ‎روز شنبه 18 اسفند‏‎ 1385 ‎مصادف با 8 مارس روز جهاني زن، جمعي از زنان و مردان مهابادي، اقدام به‎ ‎راهپيمايي به سوي كوه هاي نزديك شهر كردند وبعد از چند ساعتي پياده روي و کوه‏‎ ‎پيمايي در يك اقدام سمبليك به ‏کاشتن نهال مشغول شدند. اين مراسم در سال 86 نيز‏‎ ‎تكرار شد‎.‎

‎ ‎صبح روز شنبه 18‏‎ ‎اسفند 1386 مصادف با 8 مارس روز جهاني زن، جمعي از زنان ونيز دختران دانشجو در‎ ‎تبريز، با سركردن روسري‌هاي سفيد به نشانه صلح و پرهيز از خشونت، دور استخر ائل‌گلي‎ ‎به راهپيمايي ‏پرداختند. در اين برنامه، مردان نيز همراهي داشتند. برنامه با خواندن‎ ‎سرود و شعرخواني به زبان تركي و فارسي ‏و خواندن مطلب در خصوص 8 مارس، حقوق زنان و‎ ‎نيز با بحث و گفتگو در مورد چگونگي پرداختن به مساله ‏زنان و اهميت آن و لزوم توجه‎ ‎به شرايط بومي هر منطقه... توام بود. اين راهپيمائي توجه حاضرين در پارك را به ‏خود‎ ‎جلب كرد‎.‎

اين گزارش کوتاه و مختصر از برپايي تجمع هاي اعتراضي زنان، حاکي از‏‎ ‎آن است که زن ايراني در طول ‏يکصد سال اخير، هرکجا و در هر برهه اي که دريافته‎ ‎مسئولان مملکتي به خواسته هاي برحق و عادلانه اش، ‏اعتنايي نمي کنند، چاره کار را در‎ ‎برگزاري تجمع هاي مسالمت آميز ـ به منظور رساندن پيام به مردم ـ ديده است ‏و شجاعانه‎ ‎به آن عمل کرده است. بر اين اساس، تجمع هاي منتقدانه آنان، مي تواند از همين منظر‎ (‎ابلاغ پيام و ‏اطلاع رساني)، مورد قضاوت و داوري قرار گيرد‎.‎

‎پانوشت‎:

‎* - ‎اين گزارش بر مبناي منابعي که در دسترس نگارنده قرار داشته، تنظيم شده است و در نتيجه ممکن است ‏بسياري از حرکت هاي زنان به خصوص در شهرستانها‏‎ ‎ذکر نشده باشد. اميدوارم که روزي فعالان هر شهري ‏خود به مستند کردن فعاليت هايشان‎ ‎بپردازند. از طرف ديگر اين گزارش حرکت هاي دانشجويي در دانشگاه و ‏بيرون از دانشگاه‎ ‎را در مورد زنان شامل نمي شود‏‎.‎
منابع‎:‎

‎ ‎ناهيد، عبدالحسين، زنان ايران در جنبش مشروطه، تبريز، 1360. نشر احيا‎

‎ ‎خسروپناه، محمد‎ ‎حسين(1381) "هدف ها و مبارزه زن ايراني از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوي"، تهران، ‏نشر پيام امروز‎

احمدي‎ ‎خراساني و اردلان، نوشين و پروين، (1382) "سناتور"، تهران، نشر توسعه‎
‎ ‎ساناساريان، اليز(1384) "جنبش حقوق زنان در ايران"، ترجمه نوشين احمدي خراساني، تهران، نشر اختران‎

‎ ‎آفاري، ژانت، زن‎ ‎در دوره قاجار و انقلاب مشروطه، امريکا، نشر‎ Midland press

‎ ‎متين، مهناز، بازبيني تجربه"اتحاد زنان"(1357-1360)، امريکا، 1378، نشر نقطه‎

‎ ‎اسناد لانه‎ ‎جاسوسي، ج28، بي تاريخ، ص، 22‏‎

‎ ‎کيهان، 21 اسفند1357‏

منبع: مدرسه فمينيستي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط سعید  | 



ساعات پاياني اولين شب تيرماه 1384 بود. خسته و نگران در حال بازگشت از آخرين تلاشهايمان براي جلوگيري از رفتن كشور به سمت اقتدارگرايي در ميدان نارمك با دختر جواني با پوششي كه اين روزها به عنوان بد حجاب با آن برخورد مي‌شود، در حال توزيع تبليغات انتخاباتي روبرو شديم. برگه‌هايي كه بر روي آنها به شكل دستنويس با خط منصوب به خود آقاي احمدي‌نژاد نوشته شده بود: «دختران و پسران با هر نوع لباس و پوشش و آرايش مي‌توانند در جامعه ظاهر شوند»!

*   *   *

تو ستاد مركزي استان تهران بعد از يه روز پرکار در حال نگاه کردن برنامه گفتگوی ویژه خبری با حضور آقای احمدي‌نژاد بوديم كه يك سوال و جواب خيلي توجه همه رو جلب كرد. مجری خطاب به آقای احمدی نژاد گفت: «این روزها در جامعه شایعه شده كه اگر شما بر صندلی رياست‌جمهوري تكيه زنید، فضاي اجتماعي را تنگ كرده و ديگر جوانان در انتخاب نوع پوشش آزاد نيستند!» پاسخ شهردار آن روزهاي پايتخت شنيدني بود: «آيا واقعاً مشكل جامعه ما در حال حاضر بيرون بودن چند تار موي خانمها است!؟»

*   *   *

شب قبل از انتخابات دور دوم شبكه فارسي زبان مهاجر مصاحبه‌اي را با آقاي كلهر سخنگوي فرهنگي احمدي‌نژاد در آن روزها پخش كرد. حرفهاي آقاي كلهر چنان بي‌پروا بود كه باعث اعتراض دوستان آقاي احمدي‌نژاد نيز گرديد. ايشان در آن مصاحبه گفته بود: «در دولت آقاي احمدي‌نژادپخش صداي زنان نيز ممنوع نمي‌باشد!»

*   *   *

وقتي توي كوچه و خيابون ميبينم كه با دختران سرزمينم چه برخوردي ميشه مدام خاطرات بالا تو ذهنم مرور ميشه. دوست دارم الان من از آقاي احمدي نژاد بپرسم كه آيا واقعاً مشكل مملكت ما بيرون بودن موي خانمها در مكان‌هاي عموميه!؟

دوست دارم يه بار ديگه اون خانمي رو كه داشت براي احمدي‌نژاد تبليغات مي‌كرد رو ببينم و ازش بپرسم وقتي براي حجابش بهش گير ميدن چه احساسي پيدا ميكنه؟

و در آخر دلم مي‌خواد از تمام بسيجياني كه اين روزها به بهانه توهين يك استاد به حجاب يكي از دانشجويان رگ غيرتشون متورم شده بپرسم بين اون دانشجو با بقيه دختراني كه به زور باتوم دستگير مي‌شوند و مورد توهين و تحقير قرار ميگيرن چه تفاوتي وجود داره!؟

پي نوشت:

نگار خانوم مدتي پيش تو وبلاگش از من  طی یک بازی دعوت كرده بود كه 5 تا از آرزوهام رو بنويسم. قبل از نوشتن آرزوهام بايد بخاطر تأخيرم عذر بخوام!

اولين آرزوم تموم شدن دوره خدمت سربازيم و در اومدن از اين بلاتكليفي!

دوم ديدن 2 جا كربلا و خونه خدا!

سوم بتونم تحصيلاتمو تا آخرين حدش ادامه بدم!

چهارم رسيدن كشورم به اونجايي كه حق ايران و هر ايرانيه!

آخرين و مهمترين آرزوم: يه چيزيه كه نميتونم بگم ولي همين روزا بهش ميرسم و اونوقت ديگه خوشبخت‌ترين آدم روي زمينم!

آرزوهامو به ترتيب اولويت از آخر به اول نوشتم!

بدرود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط سعید  | 



عبدالله ناصرزاده:

 همين چند سال قبل بود که به بهانه‌ي سخنراني هاشم آغاجري، استاد دانشگاه، حوزه‌هاي علميه تعطيل شد و رخت عزا برتن کرد و دادگاه نيز حکم اعدام صادر نمود. در ماجراي نشريه دانشجويي موج نيز خاتمي و وزير ارشاد او متهم بود که بدليل ايجاد فضاي باز فرهنگي زمينه‌ي اهانت به حضرت صاحب‌الامر را فراهم کرده است. در بحران کاريکاتورهاي روزنامه‌ي دانمارکي نيز بنيادگرايان آتش در سفارتخانه‌ ها کردند و راهپيمايي‌ براه انداختند و گفته شد اين توطئه از طرف صهيونيستها و امريکايي‌ها بوده است.

امروز اما افشاي اهانت بي‌سابقه به پيامبر اسلام در وزارت آموزش و پرورش دولت احمدي‌نژاد نه تکاني در حوزه‌ي علميه‌ي قم داده است و نه راهپيمايي در تهران به‌راه افتاده و نه چند روزي عزا اعلام شده است. ظاهرا، اهانت هم اگر از جانب بنيادگرايان باشد بي‌اشکال است.

دولت مراقب دين و دنياي مردم است!

محمود فرشيدي نويسنده سابق روزنامه رسالت و مدير يک دبيرستان غيرانتفاعي در تهران بود. او پس از بيرون آمدن نام احمدي‌نژاد از صندوقهاي راي، به عنوان وزير آموزش و پرورش به مجلس معرفي شد و با کمترين راي نسبت به ديگر وزيران به وزارتخانه خود رفت.

در آخرين روزهاي دولت خاتمي و وزارت حاجي در آموزش و پرورش؛ حادثه آتش سوزي در مدرسه سفيلان رخ داد که منجر به جان باختن 13 دانش آموز معصوم شد. روز هفتم آذر و در حاشيه يک همايش خبرنگاران از وزير جديد آموزش و پرورش پرسيدند که اگر حادثه اي مانند آتش سوزي سفيلان در زمان وزارت او رخ دهد چه خواهد کرد؟ فرشيدي به سرعت گفت؛ «براي پاسخ به افکار عمومي استعفا مي‌کنم». اما درست هفت روز پس از اظهارات صريح محمود فرشيدي هشت دانش آموز يک کلاس در روستاي «درودزن» » در استان فارس در ميان شعله هاي آتش گرفتار شدند که خبر آن با پانزده روز فاصله اعلام شد و چندي بعد هم در دو مدرسه آتش‌سوزي ديگري رخ داد. هفدهم دي‌ماه در حاشيه مراسم تجليل از بازنشستگان حوزه ستادي آموزش و پرورش خبرنگاران از وزير پرسيدند که پس چه زماني استعفا خواهد کرد و او گفت: «فکر مي کنيد مشکل با استعفاي من حل مي شود؟ قولي در اين زمينه نداديم؛ مثل اين است كه آتش‌نشاني قول دهد حادثه‌اي رخ ندهد و در واقع طرح اين موضوع معقول به نظر نمي‌رسد.»!

استعداد وزير البته بيش از اين بود. در سال تحصيلي ‪ ۸۲-۸۳‬ تعداد مردودين در كشور يك ميليون دانش‌آموز بود، که بر سر همين ماجرا حاجي وزير وقت آموزش و پرورش به شدت تحت فشار خبرنگاران و مجلس قرار داشت و تا آستانه استيضاح رفت، اما در دوره وزارت فرشيدي طي سال ‪ ۸۴ -۸۵‬ روند رو به رشد مردودين، ‪ به چهار ‬ميليون دانش‌آموز رسيد! اين آمار را «اسماعيل گرامي مقدم» نماينده بجنورد در مجلس شوراي اسلامي در آذرماه گذشته وقتي طرح استيضاح وزير آموزش و پرورش در مجلس بود بيان کرده است. در آن زمان با رسيدن پيام رهبر ايران به مجلس نمايندگان بنيادگرا از استيضاح فرشيدي چشم‌پوشي کردند.

فرشيدي پيش از آن و در روز هفتم دي ماه 1385 در تربت حيدريه، طي سخناني در جمع مردم گفته بود: «رييس جمهور از همه وزرا تعهدنامه خدمت شبانه روزي به مردم گرفته است. مسوولان اين دولت حرام مي‌دانند فرصتي را براي مسايل شخصي بگذارند.» وي سپس با بيان اينكه در دولت نهم ارزشها زنده شده است اعلام کرده بود: «در گذشته برخي به غلط مي‌گفتند دولت نبايد به دين مردم كاري داشته باشد. اما دولت نهم علاوه بر دنيا، به فكر آخرت مردم نيز هست و بر اين اساس در مقابل دين مردم نيز مسووليت داريم.»

مسووليت در قبال دين مردم

از چند ماه قبل اداره کل آموزش و پرورش تهران با معرفي منبعي که متن آنرا خود تهيه کرده بود، معلمان تهران را دعوت به شرکت در «آزمون سيره نبوي آموزش ضمن خدمت فرهنگيان» کرد. وزير آموزش و پرورش طي سخناني که پس از بحران گفت مدعي شد که منبع اين سوالات کتاب سيره پيامبر علامه طباطبايي بوده است که مجوز آن توسط وزارت ارشاد صادر شده است. اين ادعاي کذب وزير در حالي بيان شد که به گفته‌ي معلمان حاضر در اين آزمون منبع سوالات خلاصه‌اي از کتابهاي مختلف از جمله فردي بنام دکتر باقري بوده است که توسط معاون پژوهش و برنامه ريزي سازمان آموزش و پرورش شهر تهران سفارش داده شده و خود او و برخي از کارشناسان حوزه مربوطه آنرا تهيه کرده اند! مساله آنوقت جذاب مي‌شود که بدانيم اين کتاب با تيراژ بالا چاپ شده و به معلمان فروخته شده است!

اين آزمون و همچنين آزمون مباني تربيت اسلامي روز شنبه 14/11/85 در تهران برگزار شد و چون ساعت برگزاري آن با کلاسهاي دانش‌آموزان مدارس تلاقي کرده بود اکثر مدارس تهران به تعطيلي کشيده شد. امتحان صبح، ساعت9 و امتحان بعد از ظهر، ساعت 16 برگزار شد. همان روز وزارت آموزش و پرورش پاسخ‌نامه‌ي آزمون خود را هم در سايت اينترنتي‌اش قرار داد تا مشخص شود که هيچ يک از اين سوالات بصورت اتفاقي طراحي نشده است. در اين آزمون هشتاد هزار نفرشرکت کرده بودند.

چند روز پيش، شنيده شد که با بالا گرفتن اعتراض‌ها معاون پژوهشي سازمان آموزش و پرورش شهرستان‌هاي استان تهران استعفا کرده است. مدير روابط عمومي سازمان آموزش و پرورش شهرستان‌هاي استان تهران، نيز مدعي است سوالات بدون نظر و اطلاع رييس سازمان در اختيار آزمون‌دهندگان قرار گرفته است. وزير آموزش و پرورش – نويسنده سابق روزنامه رسالت- نيز از ساحت پيامبر اسلام عذرخواهي کرد...

البته برخي نمايندگان مجلس سخن از استيضاح وزير گفته‌اند که مشخص نيست تا چه حد بايد آنها را جدي گرفت. عماد افروغ نماينده تهران که تندترين موضع‌گيري را در اين رابطه داشت در جمع خبرنگاران طرح اين گونه سئوالات را خجالت آور دانست و گفت: «طرح سئوالات آزمون فرهنگيان تنها ناشي از سادگي نيست، بلکه عملي کاملا رندانه بوده است انتخاب يکي از گزينه ها از چهار گزينه ذکر شده در اين سئوالات، باعث مي‌شود شما مطالب وهن آميز مندرج در ديگر گزينه ها را تاييد کنيد؛ درحالي که سئوالات و پاسخ هاي آورده شده آنقدر وهن آلود و قبيح است که قابل بيان و تکرار نيست.»


واکنش روحانيت؟

در آخرين واکنش نسبت به انتشار سوالات توهين آميز در آموزش و پرورش، ديروز آيت‌الله يوسف صانعي از مراجع تقليد در بيانيه‌اي با محكوميت توهين به پيامبر اسلام (ص)، تصريح كرد: «بي‌احترامي به پيامبر عظيم‌الشان (ص) در چنين شرايطي جرمي بزرگ و گناهي نابخشودني است. » در بيانيه اين مرجع تقليد آمده است : «اميد است با مجازات كساني كه زمينه‌ساز چنين مسايلي بوده‌اند ديگر شاهد چنين مصيبت‌هاي بزرگ براي اسلام و جمهوري اسلامي نباشيم. » بيانيه افزوده: «مدتي است بي‌احترامي و توهين به مراجع و علما و بزرگان دين و ديانت كثرالله‌امثالهم در مملكت ما ولو به صورت محدود پديدار گشته و لكن مع‌الاسف هيچ‌گونه عكس‌العمل بازدارنده‌اي تا به امروز مشاهده نشده است. »

در واکنش هايي جداگانه، دو مرجع تقليد ديگر، آقايان فاضل‌لنكراني و حسين نوري‌همداني به انتقاد از اهانت به ساحت قدسي پيامبر اعظم(ص) در طراحي پرسش‌‌هاي آزمون ضمن خدمت فرهنگيان در آموزش و پرورش پرداخته و "بر ضرورت حفظ ارزش‌هاي اسلا‌مي" تاكيد كردند. به نوشته اعتماد ملي، فرزند آيت الله فاضل‌لنكراني در خصوص ديدگاه پدر خود درباره اهانت به پيامبر در طراحي پرسش‌‌هاي آزمون ضمن خدمت فرهنگيان اظهار داشته: «والد معظم ما پس از اطلا‌ع، ضمن اظهار نگراني و تأسف شديد گفتند: همه مردم عكس‌العمل نشان دهند، چرا كه اين اهانت خيلي عظيمي است.»

محمدجواد فاضل‌لنكراني افزوده: «متأسفانه در يك‌سال گذشته با هشدارهاي فراواني كه از سوي حوزه‌هاي علميه و مراجع معظم داده شد، انتظار مي‌رفت كه مسوولا‌ن متعهد و دلسوز، عكس‌العمل قابل توجهي را از خود ارائه بدهند، اما با تأسف هيچگونه عكس‌العمل روشن و قابل انتظاري نديديم و در اين دو سال اخير وهن ارزش‌هاي ديني افزايش يافته است. اگر در هنگامي كه برخي از مسوولا‌ن نسبت به بعضي از احكام اسلا‌م به صراحت در مصاحبه‌هاي خود گفته‌اند تاريخ مصرف بعضي از احكام اسلا‌م تمام شده يا نسبت به لزوم رعايت حجاب صريحاً آن را نفي كردند، موضعگيري جدي مي‌شد [اشاره به اظهارات چند ماه پيش رحيم مشاعي معاون رييس جمهور در مصاحبه با يک خبرنگار ترکيه اي] امروزه شاهد چنين فاجعه‌اي نبوديم. »

اين در حالي است که همزمان، آيت‌الله نوري‌همداني از مراجع متمايل به محافظه کاران، در واكنش به سوالات توهين آميز آموزش و پرورش در موضع گيري اي ملايم گفته که: «ما با اهانت‌هايي كه در داخل و خارج از كشور به اسلا‌م و پيامبر(ص) مي‌شود، مخالفيم. »

تشکل هاي روحاني محافظه کاري نيز که در زمان دولت خاتمي چندين بار عليه هواداران اصلاحات احکام تکفير يا بعضا حتي ارتداد صادر مي کردند نيز، تا اين لحظه با بي تفاوتي کامل نسبت به توهين اخير به پيامبر اسلام برخورد کرده اند...

بحران عقلانيت

برخي از تحليلگران معتقدند ميزان نمايش رفتارهاي "نامعقول" حکومتي، از زمان روي کار آمدن احمدي نژاد به اوج خود رسيده است. آنجا که دولت در زمان تشکيل اوليه، نامه‌اي نوشته و توسط وزير ارشاد به چاه جمکران ‌انداخت تا بدست امام زمان(عج) برسد و يا وقتي که احمدي‌نژاد از هاله نور در اطراف کله خود سخن گفت، يا زماني ديگر از اينکه دو بچه کافي نيست و بايد به ازدياد توليد مثل کمک شود حرف زد و يا ماجراي هولوکاست را که هيچ ربطي به مسائل روز ايران و منافع ملي ما ندارد تکذيب کرد و بحراني بزرگ بوجود آورد و بالاخره آخرين اظهارات ديپلماتيک او مبني بر اينکه «دختر شانزده ساله‌اي با کمک برادرش و با خريد چند وسيله از بازار، انرژي هسته اي درست کرده است»...

به راستي، شگفتي بعدي دولت احمدي نژاد چه خواهد بود؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط سعید  | 



"فریدون شیبانی":

 

در مراسم سالگرد تختي در ابن بابويه"همه بودند جز پسرش بابک. تصوير هايي که از اين مراسم به چاپ رسيد کمتر نشاني از دوستان واقعي داشت. دست کم آنان که براي عکس گرفتن و سخنراني آمده بودند، نشاني از دوستي با او نداشتند. دوستان تختي با اين نامها شروع شده بود: دكتر حسن غفوري فرد، محمدرضا يزداني خرم، بهرام افشار زاده، سردار آجرلو، صفارزاده... و سپس اسم ورزشکار واقعي. به همين دليل هم بابک در مراسم نبود چون آن مراسم براي پدرش نبود..."

اين را یک خبرگزاری  نوشته، در گزارشي از بزرگداشت تختي در حضور دوستان تازه.

 

                                          

غلامرضا تختي پس از زلزله مرگبار بوئين زهرا در سال 1341 نامش فراتر از يک کشتي گير بزرگ تاريخ ورزش ايران مطرح شد. حرکت او از پل تجريش تا جنوب تهران يکي از بزرگترين حرکت هاي مردمي بود که در آن رنگ و بوي سياست به مشام نبود.

حالا پس از تلاش هاي انجام شده براي بهره برداري از نام او و شعارهايي که بر در و ديوار جايگاههاي ورزشي، جايي از شعار فراتر نيافت، گروه تازه از راه رسيده در صدد مصادره دوستي او نيز هستند.

بي ترديد گشودن دري به سوي زندگي تختي و ظاهر سازي کساني که شايد هرگز تختي را نديده بودند در حوصله اين گزارش نيست؛ تلاش هاي زنده ياد علي حاتمي کارگردان بزرگ سينماي ايران نيز در به تصوير در آوردن واقعيت هاي زندگي تختي هيچگاه به نتيجه نرسيد. روزي را بياد دارم دراوائل دهه پنجاه که حاتمي با چند تن از شاگردانش براي تحقيق در مورد زندگي تختي به دفتر کيهان ورزشي آمد تا با جستجويي در بايگاني مجله، پژوهشي واقعگرايانه به زندگي قهرمان داشته باشند. متاسفانه در آن هنگام منوچهر لطيف، کارشناس کم نظيرکشتي کيهان ورزشي و آشناي واقعي با زير و بم روحيات تختي، به مانند بسياري از کيهانيان قديمي خانه نشين شده بود و يا زنده ياد مهدي [جلال] دري، سردبير سالهاي دور کيهان ورزشي و از دوستان نزديک "قهرمان" هم در خارج از ايران بسر مي برد.

حاتمي ساختن اين فيلم را به تعويق انداخت و سالها بعد که اقدام به اين مهم کرد بيماري سرطان به او هم مهلت پيگيري و تمام کردن کار را نداد تا اين راز همچنان سر به مهر بماند.

در تظاهر به دوستي تختي، داستانها ساخته شد که بابک، تنها فرزند او را چنان کلافه کرد که يک روز که براي مصاحبه به کيهان ورزشي دعوت شده بود، در شروع کار بنا گاه آن را قطع و از دفتر مجله بيرون رفت. او ديگر علاقه اي به شرکت در مصاحبه ها نشان نداد، اما ايکاش پاي صحبت ابراهيم افشاري مي نشست. افشاري دقيقا مي خواست راجع به همان مشکلي گفت و گو کند که بابک را رنجانده بود. بابک بعد ها ديگر علاقه مند به حضور در تالارهاي کشتي و ورزشگاهها هم نبود.

بابک تختي بعد ها در مقام يک نويسنده و مترجم نامش به جرگه روشنفکران رفت تا اگر کساني با نام پدرش به دنبال پول و مقام هستند او همراه آنان نباشد... حتي به عنوان تنها فرزند او.

مراسمي در غياب بابک

در مراسم سالگرد تختي در ابن بابويه، در تصوير هايي که از مراسم به چاپ رسيد کمتر نشاني از دوستان واقعي داشت. دست کم آنان که براي عکس گرفتن و سخنراني آمده بودند، نشاني از دوستي با او نداشتند: حسن غفوري فرد، محمدرضا يزداني خرم، بهرام افشار زاده، سردار آجرلو، صفارزاده... به همين دليل هم بابک در مراسم نبود چون آن مراسم براي پدرش نبود.

همزمان جام بين المللي تختي هم در بندر عباس انجام شد اما براي آن چنان تدارک ناچيزي ديده بودند که تنها کشتي گيران حاضر از امريکا و ترکمنستان بودن. هر چند از ميان حاضرين ترکمنستاني هم نام کشتي گيري برده نشد. کشتي گيران مطرح کمتر به حضور در اين رقابتها رغبت نشان دادند و به گزارش اخير خبرگزاري ها بسياري از آنان هم که آمدند از دادن آزمايش دوپينگ خود داري کردند.

محمد علي صنعتکاران، کشتي گير همدوره تختي و قهرمان رقابتهاي جهاني 1961 در يوکوهاما، در خاطره اي از تختي به نکته اي اشاره مي کند که بايد روي آن تامل کرد. او مي گويد در زمان رياست او بر فدراسيون کشتي تلاشهاي بسياري شد تا از برگزاري جام بين المللي تختي جلو گيري شود.

صنعتکاران سپس به منش پهلواني تختي مي پردازد، اما: "البته بگذاريم كه برخي ‌ها در اين روز مي ‌خواهند تنها خود را مطرح كنند. "

عليرضا سوخته‌ سرايي، ملي‌پوش پيشين تيم كشتي آزاد ايران و دارنده مدال نقره جهاني هم گفت: " مسابقه‌هاي اين دوره در شان جام جهان پهلوان تختي نبود. در دوره اول اين رقابتها‪ ۱۶كشور با نخبه ‌ترين قهرمانان خود حضور داشتند، درحالي كه در بيست و هفتمين دوره شاهد شركت دو كشور با تيم‌هاي درجه دوم و سوم بوديم."

آن هم در حاليکه ون استوکس، سرپرست تيم ملي کشتي امريکا به خبرگزاري ايرنا مي گويد: "تختي از پهلوانان اسطوره‌اي است و مانند تختي بودن نهايت آرزوي ماست. "

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 8:33 قبل از ظهر  توسط سعید  | 



هوالعادل

دوستان سلام!

امروز بعد از مدت‌ها محاكمه، بالاخره حكم اعدام براي صدام حسين صادر شد. وقتي خبر صدور اين حكم رو از تلويزيون مي‌شنيدم، نمي‌دونستم بايد خوشحال باشم يا ناراحت!

از يه طرف وقتي جنايات نامحدود صدام رو مرور مي‌كردم مي‌ديدم كه يك بار اعدام در مقابل تعداد انسان‌هايي كه اون كشته خيلي كمه ولي از طرف ديگه هيچوقت نتونستم از مرگ يك انسان خوشحال باشم حتي اگر اون آدم صدام حسين باشه!

از يك طرف خوشحالم كه قاتل هزاران جوان اين آب و خاك كه تو 8 سال جنگ ايران و عراق كشته شدند بالاخره به سزاي عملش ميرسه ولي از طرف ديگه مي‌بينم با اعدام صدام، حاج داود كريمي‌ها، حاج ابراهيم همت‌ها، مصطفي چمران‌ها و... زنده نخواهند شد!

از يك طرف از اينكه كسي كه هزاران ايراني بعد سالها هنوز بر اثر حملات شيميايي ارتش تحت فرمان اون روي تخت بيمارستان‌ها با مرگ دست و پنجه نرم مي‌كنند، داره تاوان گناهانشو پس ميده خوشحالم ولي مگه با مرگ صدام از رنج اين عزيزان چيزي كم ميشه!؟

بله با مرگ صدام هيچكدام از سياهي‌هاي بر جاي مانده از اقدامات اون پاك نميشه اما لااقل شايد تسكيني باشه واسه دل هزاران مادر و خواهر و فرزند كه اقلاٌ مي‌بينند كه ظلم پايدار نخواهد ماند و شايد و البته شايد درس عبرتي باشه براي اونايي كه براي حفظ حكومتشون و نظام به اصطلاح مقدسشون به هر عملي دست ميزنند !

 

شاد باشيد و عاشق

بدرود

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط سعید  | 



هوالمحبوب

بعد از مدتها دوباره سلام دوستان

بعد از يك مدت طولانی غیبت كه البته موجه بود من دوباره برگشتم!

اندر افاضات موجز رئیس جمهور نسبتاً محترم!

رئيس جمهور محبوب كشورمون با نظرات كارشناسانه‌ي خود كم كم داره محبوبیت خارق‌العاده‌اي در سطح ایران و حتی جهان كسب ميكنه كه واقعاً بي سابقه‌ست. ایشان در يكي از آخرين دُرافشاني‌هاي خود فرموده‌اند: «كي گفته 2 تا بچه كافيه! ايران  ظرفيت 120 ميليون نفر جمعيت را داراست و دولت آمادگي دارد به اين تعداد جمعيت خدمت رساني كند»

يكي نيست به اين ... بگه آخه ... تو و دولتت زير آوردن پول نفت سر سفره همين هفتاد ميليون نفر زائیدید و زدي زيرش كه «كي بود، كي بود، من نبودم!» حالا از كجا ميخواي واسه 50 ميليون نفر دیگه حداقل امکانات رو فراهم كني!؟

دلم واسه اين مادر مرده الهام و البته بانوي گراميشون ميسوزه كه از الان بايد دنبال يه راهي باشند كه ... جديد رئيس جمهور يه جوري ماست مالي كنند. فكر كنم الهام اين بار بياد بگه رئيس جمهور به ريال گفته و منظورش 12 ميليون نفر بوده! و مي‌خواسته كاهش جمعيت رو تبليغ كنه!

به نظر من مشكل اين معجزه هزاره سوم اينه كه بجاي اينكه اول فكر كنه بعد حرف بزنه، اول حرف ميزنه بعد فكر ميكنه! البته در مورد قسمت دوم حالت دوم هم مطمئن نيستم و احتمال اينكه فقط حرف ميزنه و زحمت فكر كردن هم به خودش نميده هم هست .

پ ن : با عرض شرمندگي بعلت حفظ ادب، متن بالا دچار جرح و تعديل گشته. شما خواننده محترم بسته به عفت كلام خود مي‌توانيد كلمات مناسبي را جايگزين (...)هاي موجود در متن كنيد .

شاد باشيد و عاشق

بدرود

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط سعید  | 



سلام دوستان ، ان شاءالله من از سوم تیر دارم میرم خدمت مقدس سربازی! از این به بعد اگر  دوست داشتید درباره من خبر بگیرید به  شهر سایه  و یا سایر لینکهای وبلاگ مراجعه کنید 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط سعید  | 



+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط سعید  | 



اینقدر دیر به دیر مطلب مینویسم که کلی سوژه از دستم میپره. امروز هم که خواستم مطلب جدیدی بنویسم متوجه شدم وبلاگ دکتر معین هک شده. با چند تا از دوستان تصمیم گرفتیم وبلاگمونو به آخرین نوشته دکتر معین اختصاص بدیم.

دفاع از كيان علمي و دانشگاهي- ياد بود استادمرتضی مميز:

طي روزها و هفته هاي گذشته چهره هايي برجسته از عرصه فرهنگ و ادب و هنر را از دست داديم. اول تراژدي ترور مصطفي عقاد كار گردان صاحب نام سوري و سازنده فيلم محمد رسول الله بدست متحجران تروريست كه به نام دين نماد گفت و گوي واقعي را در عصر ما نشانه رفتند و بعد فقدان منوچهر آتشي شاعر آزاده و مردمي كه يادگار نسل پيشاهنگ شعر معاصر بود و در آخر هم در گذشت اندوهبار مرتضي مميز استاد دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران، پدر گرافيك ايران و خالق "نشانه ها" براي ما.

از اين آخر شروع مي كنم و براي ياد بود خاطراتي چند از استاد مميز برايتان مي گويم:

در سال 1377 قرار بود كه اولين قرار داد همكاريهاي علمي و تكنولوژيك بين جمهوري اسلامي ايران و جمهوري فدراتيو روسيه بعد از كارشناسي زياد و پيگيري مداوم سفير كشورمان به امضاي وزراي علوم و فناوري دو كشور برسد. چرخه بوروكراسي دولت و مجلس و گرفتن مجوزهاي قانوني، امضاي قرار داد را به تابستان 78 كشاند و با بحران كوي دانشگاه تا پائيز همان سال به عقب انداخت. درهمان زمان نمايشگاهي از آثار نقاشان و گرافيست هاي مشهور ايراني در مسكو برگزارمي شد. بالاخره سفر انجام شد و÷س از يك روز كاري نفس گير و سرد پائيزي و برنامه هاي فشرده ديدار مقامات دولتي و دانشگاهي و بازديد از فرهنگستانها و مراكز پژوهشي و فناوري بايد در ضيافت عصرانه اي در ساختمان قديمي و زيباي سفارت ايران شركت مي‌كرديم. غير از اعضاي هيات وزارت علوم ( از جمله دكتر معتمدي، دكتر خانيكي و دكتر ازهري) و كادر سفارت، هنرمندان ايراني هم حضور داشتند. پس از خير مقدم آقاي سفير و چند جمله اي كه من به رسم تشكر و توضيح اهداف سفر بيان كردم، صحبت و گفتگوي حضار به طور سر پايي ادامه يافت. استاد مرتضي مميز هم در گوشه اي با دكتر خانيكي صحبت مي كرد. نمي دانم چه مي گفتند ولي بعد با بزرگواري و وارستگي ويژه خود پيشم آمد. اين اولين ديدار حضوري ما بود، هر چند از اولين دوره مسئوليتم در وزارت فرهنگ و آموزش عالي سابق با نام و شخصيت علمي و هنري ايشان آشنا بودم و رعايت حرمت و منزلت استاد را به طور مكرر به مسئولان وقت دانشكده هنرها و دانشگاه تهران تأكيد مي كردم. در آن ضيافت عصرانه مرحوم مميز گفتند كه من به عنوان يك معلم دانشگاه در غيابتان گفته ام و آمدم كه حضوراً هم به خاطر دفاع شما از حريم دانشگاه و كيان علمي و دانشگاهي كشور به سهم خود تشكر و قدرداني كنم. هنرش را مي شناختم، اما اين درك و احساس مسئوليت اخلاقي اش براي من جالب بود. قطعاً او نيازي به اين اظهار محبت نداشت ولي مهم درك و واكنش او بود. اين ارتباط روحي و عاطفي و بعضاً ديدارها كم و بيش ادامه يافت. از جمله در بازديد از نمايشگاه گروهي گرافيست هاي ايراني در بوداپست كه همزمان شده بود با برگزاري كنفرانس جهاني علم براي قرن -21 در مجارستان. آخرين ديدار در بهار امسال بود كه به اتفاق آقاي بهمن پور و حميد آقای سيدي در بيمارستان آبان به عيادت او رفتيم، همسر عزيز و گرانقدر استاد هم در كنارش بود. استاد با چهره اي شاد و اميدوار از نامزدي ام در انتخابات نهم به عنوان نماينده خانواده دانشگاهي ايران خرسند بود و اينكه اين حضورموجب شد كه " ما هم تكليف خود را بدانيم"! و...

و آخرين وداع در روز شهادت امام صادق (ع) در مراسم تشييع در خانه هنرمندان بود كه جامعه فرهنگي و هنري، دانشگاهيان و بخصوص دانشجويان و شاگردان فرهيخته و قدر شناس استاد با شكوهي در خور درآن شركت كرده بودند.

"دفاع از كيان علمي و دانشگاهي" وتكريم استادان و دانشمندان وظيفه اي مهم در برابر هر مسئول اجرايي و هر شهروند ايراني علاقمند به سرنوشت كشور، سربلندي جامعه نسل هاي آينده است. وقتي دانشگاه مي تواند مبداء تحول و توسعه محيط ملّي و حتي جهاني باشد كه از منزلت، حرمت، آزادي علمي و استقلال برخوردار باشد و استاد ودانشجويش دغدغه امنيت شغلي و معيشتي، سياسي، اجتماعي، فكري و فرهنگي نداشته باشد. دانشگاه اداره كل يك وزارتخانه نيست كه از بالا برايش تصميم گيري و ابلاغ شود. برنامه ريزي هاي درسي، آموزشي، پژوهشي و فرهنگي، امور اداري- استخدامي و مالي معاملاتي، انتخاب مديران و پيشنهاد رئيس دانشگاه جزو حقوق اوليه و متعارف استادان و دانشگاهيان است. در دوران مسئوليتم در وزارت علوم، سعي كردم اين تجربه موفق جهاني و همين حق اساسي دانشگاهيان را در قانون جديد وزارت بگنجانم كه متاسفانه سطحي نگري و مخالفت هاي جناحي و سياسي مانع آن شد، اما وقتي اين حق را با تفويض اختيارات وزير به استادان و انتخابي شدن روساي دانشگاهها به انجام رساندم، بياد ندارم كه با همين اقدام حداقلي هيچ موضوع ديگري فضاي دانشگاهها را در اين حد مثبت و مشاركت جويانه كرده باشد. بگذارم و بگذرم. ياد و خاطره همه مديران وروئسای برجسته و شجاع دانشگاهها را بايد گرامي داشت كه با هر تفكري كه داشتند به كيان علمي و دانشگاهي وفادار ماندند. از دكتر علي اكبر سياسي و دكتر فرهاد تا به امروز.

چون هفتم آذر ( روز تشييع استادممیز) سالگرد در گذشت حميد مصدق ديگر استاد دانشگاه و شاعر دير آشناي دانشجويان و دانشگاهيان مبارز نيز هست با چند سطري از " قصيده آبي ، خاكستري، سياه" او، سوگنامه امروز را به پايان مي برم:

" من اگر برخيزم

تو اگر برخيزي

همه برمي خيزند

من اگر بنشينم

تو اگر بنشيني

چه كسي برخيزد؟

چه كسي با دشمن بستيزد؟

چه كسي پنجه در پنجه هردشمن دون آويزد؟

دشتها نام تو را مي گويند

كوهها شعر مرا مي خوانند

كوه بايد شد و ماند

رود بايد شد و رفت

دشت بايد شد و خواند

در من اين جلوه اندوه زچيست؟

درتو اين قصه ي پرهيز كه چه؟

درمن اين شعله عصيان نياز

در تو دمسردي پاييز كه چه؟

حرف را بايد زد

درد را بايد گفت ...."

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط سعید  | 



هوالرحيم

سلام
نماز و روزه‌هاتون قبول باشه ايشالا تونسته باشيد از ماه رمضون، مخصوصاً شب‌هاي قدر، اونجور كه دوست داشتيد استفاده كرده باشيد .
نزديك سه ماه غيبت داشتم و به دلايل مختلف نتونستم چيزي بنويسم ولي الان با يه فكر و ايده برگشتم كه به نظرات شما خيلي احتياج داره چون هنوز خيلي خام و نپخته است. من استارت كار رو زدم براي ادامه‌اش به كمكتون نياز دارم .
قضيه بر ميگرده به حدود يك سال پيش كه به اين فكر افتادم با كمك تعدادي از وبلاگ‌نويساي همفكر خودم يه نهادي، انجمني،NGOاي يا هرچي كه اسمشو ميذاريد راه بندازيم تا بتونيم :
اولاً از وبلاگ‌نويسا حمايت كنيم و در برابر بگير و ببندها يه جايي باشه كه حداقل يه بيانيه صادر كنه. (يه چيزي مثل انجمن صنفي روزنامه‌نگاران )
دوماً از اين طريق بتونيم بحث‌هاي مطرح شده در وبلاگ‌هاي عضو را در يك مسير قرار بديم و بتونيم در برابر مسائلي كه مخالف نظرات ماست واكنش يكسان داشته باشيم .
به علل مختلف پيگيري اين فكر ميسر نشد تا اينكه در زمان انتخابات تو جلسه با عده‌اي از وبلاگ‌نويساي سياسي متوجه شدم قبل از من افرادي دنبال اين كار بودند ولي با مجوزشون مخالفت شده .
از طرف ديگه با معدود قرارهايي كه وبلاگ‌نويسا اغلب در پارك‌ها و فضاهاي باز با هم داشتند هم به طرق مختلف برخورد مي‌شد .
با اين حساب مجوز فعاليت كه نميدن و در نتيجه تجمعات نيز غيرقانوني خواهد بود. بنابراين بايد جلسات را در خارج از فضاهاي عمومي و در مكان‌هاي سرپوشيده برگزار كرد كه پيدا كردن اون به عهده من .
فقط ميمونه روز و تاريخ و ساعت و بقيه كارهاش كه ديگه بايد با همفكري هم پيش ببريم. پس منتظر نظراتتون هستم .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 1:50 قبل از ظهر  توسط سعید  |